محمدتقى نورى

216

اشرف التواريخ ( فارسي )

مجملى از مفصّل اين مقال آنكه سابقا دو برادر او بىموجبى باهم منازعه گونه نموده ، بالاخره به جايى رسيد كه يكى از دو نفر « 1 » مقتول و از آن « 2 » برادر مقتول پسرى مانده بود « 3 » و « 4 » دايم منتهز فرصت مىبود « 5 » كه انتقام پدر را از عمّ خود بكشد . درين اوقات كه ساكن خواف بودند « 6 » فرصت جسته بىخوف به قتل عمّ خويش مبادرت نموده ، ازين معنى تشويشى به خاطر او راه يافته ، با جمعى از بنى اعمام و منسوبان خود ممهّد گرديده ، آنها نيز با ابراهيم خان صفا و صدقى نداشتند ، « 7 » لهذا « 8 » به اخذ و قيد مشاراليه « 9 » جسارت نمودند . « 10 » پيش از وقوع ، « 11 » ابراهيم خان ازين قضيه « 12 » باخبر شده ، با يوسف خان و جمال خان و قليلى از اعوان و انصار كه با او يك‌دل و يك‌جهت بودند ، از آنجا فرار و رهنورد وادى ادبار [ شده ] ، كوچ و بنه خود را برداشته « 13 » ، به طرف زير كوه قاين و سيستان گريزان شد . چون حقيقت اين خبر سامعه‌افروز شهزادهء « 14 » بلنداختر گرديد ، بازماندگان او را مجدّدا به امير قليچ خان سپرده ، در محافظت ( 81 ب ) و مراقبت احوال آن درماندگان « 15 » سفارشات بليغ فرمودند « 16 » و ابراهيم خان مجنون‌آسا « 17 » در آن حدود و ثغور از سوداى غور عور مىگشت . چون در دولت را بدون جهتى بر روى خود بسته بود ، مفتح الابواب هيچ درى به روى او نگشود . از آن سعى و كوشش‌هاى بىفايده هيچ ثمرى برنداشت . « 18 » ناچار دست توسّل به دامن ميرزا كامران كه

--> ( 1 ) . مج : بالاخره منجر به مجادله شده . يكى از آن دو برادر . ( 2 ) . مج : « آن » ندارد . ( 3 ) . مج : « بود » ندارد . ( 4 ) . مج : كه . ( 5 ) . مج : بوده . ( 6 ) . مج : در خواف ساكن بودند و شغل ظاهرى نبود . ( 7 ) . مج : مبادرت نموده به تشويش تمام جمعى از بنى اعمام و منسوبان خود را كه با ابراهيم خان صفايى نداشتند ، با خود ممهد نموده . ( 8 ) . مج : « لهذا » ندارد . ( 9 ) . مج : ابراهيم خان . ( 10 ) . مج : نمود . ( 11 ) . مج : « پيش از وقوع » ندارد . ( 12 ) . مج : قضيه و مواضعه . ( 13 ) . مج : كوچ و منسوبان خود را گذاشت . ( 14 ) . مج : شاهزاده . ( 15 ) . مج : احوال بدبختان . ( 16 ) . مج : فرموده‌اند . ( 17 ) . مج : « مجنون‌آسا » ندارد . ( 18 ) . مج : بىفايدهء او هيچ فايده مترتب نبود .